1. منزل عمه خانوم وسواسی دعوت داشتیم.. فکر میکنم 9-8 سالم بود. ناهار تموم شده بود و عمه جان مشغول جابجا کردن غذاها بود. برنج اضافه مونده تو دیس رو که با دقت هر چه تمام داشت بر می گردوند تو قابلمه یه دونه برنج از اون گوشه سر خورد و نمی دونم کجا افتاد!! شاید هم البته عمه خانوم جان اینجوری فکر کرده بود!! به هر حال که روند کار در راستای پیدا کردن دونه ی برنج متوقف شد و از من هم خواسته شد که چون چشمام بهتر می دید امدادرسانی کنم! نتیجه ای حاصل نشد و من حوصله ام سر رفت و گفتم عمه، ولش کنین دیگه حالا بعدا پیدا می شه خودش! که عمه جان یه نه ی کشدار (اینجوری :"نــــــــــــــــــــــــــــه") تحویلم داد و گفت: میدونی خانوم فاطمه ی زهرا یه دونه برنج توی آشپزخونه اش گم می شه، چون برکت خدا بوده و زیر دست و پا ممکن بوده بره تمام آشپزخونه رو آب می بنده که دونه ی برنج روی آب قرار بگیره و پیدا بشه!!!!!!!!!!!!!!! یادمه که پرسیدم: خوب حضرت فاطمه اون همه آب هدر داده که یه دونه برنج رو پیدا کنه؟! این اسراف نبوده؟!!! عمه خانوم کمرش رو راست کرد و نگاهش رو از کف آشپزخونه به صورت من دوخت و یادم نمیاد که جوابی بهم داد!! من که از آشپزخونه زدم بیرون، ولی فکر کنم که اون همچنان دنبال دونه برنج سانت به سانت اونجا رو سیاحت کرد!!

2.دیروز یه ایمیل گرفتم که جملاتی از افراد مشهور رو پشت سر هم ردیف کرده بود.. همه شون خیلی جالب بودن ولی چندتاشون برای من خیلی جالب تر بود.. یکیش این بود:

   " If you born poor, it is not your mistake; but if you dies poor, it is your mistake"

این جمله مال بیل گیتس بود....

جمله ی بعدی که نظرم رو خیلی جلب کرد از هیتلر بود:

If you win, you need not to explain; but if you lose, you should not be there to explain

همینطور که جمله اش رو داشتم تو ذهنم مزمزه می کردم صحنه ی خودکشیش جلوی چشمم رژه می رفت!!

......