آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست..
دیشب بازی انگلیس- آلمان رو نگاه کردیم.. با دو سه تا دوست.. وسط جمعیت مشتاقی که بیشترشون طرفدار انگلیس بودن.. حالا فکر کنین که چه حالی از جمعیت گرفته شد!!
دارم قره قروت می خورم... ترش و خوشمزه...
من عاشق شکلاتم.. شیرینی دوست دارم ولی نه از نوع خامه ای...
بدم نمیاد یه سینما برم باز..
چقدر دلم می خواست یکی رو داشتم که یه نامه ی عاشقانه براش بنویسم و یکی بود که برام یه نامه ی عاشقانه می نوشت..
چقدر دلم می خواست الان قهوه ترک داشتم و بوش تو تمام اتاق پیچیده بود..
آهنگ مونامو داره پخش می شه الان.. اتفاقی.. از سری آهنگ های از همه رنگی که فیلسوفم بهم داده.. هر لحظه باید منتظر باشی که الان نوبت چه آهنگیه... بدون نظم.. قر و قاطی.. و البته همینش حال میده.. و البته گاهی هم ضد حاله خدا وکیلی... الان میدونین چی اومد؟ ..... روزی بود عاشق تو بودم.. از دست تو خیلی راضی بودم... ....
یه قاشق دیگه قره قروت...
منتظرم آهنگ بعدی بیاد ثبتش کنم اینجا و بعد دیگه تموم... همچنان دارم قره قروت رو تو دهنم مزه میکنم...
آرش بهت میگم دوستت دارم... تو این دنیا فقط تو رو دارم....
دلم برای آرش کوچولوی گلم که الان مردی شده واسه خودش و نمی دونم تو دلش و تو سرش چی میگذره تنگ شد!!
همین دیگه.