چند خطی از یک۲۴ ساعت
دیشب...
یه دریا زار زدم.. یه دنیا خودم رو دعوا کردم... یه دل سیر سر درد کشیدم..یه دل نه سیر خودم رو ناز کردم و دلداری دادم.. یه حب مسکن انداختم... و یه چشم به هم زدن هم نخوابیدم... صبح شد!!
امروز...
زار نزدم... خندیدم.. بیشتر از کافی... تمام مدت روز لبخند داشتم...شاید به تلافی.. و واقعا ناخودآگاه...برای خودم بستنی خریدم... سینما رفتم... همچنان لبخند می زدم... از تاکسی که پیاده شدم یه آقای خیلی پیر عصا به دست و شاپو به سر ,پایین مجتمع باهام سلام علیک گرمی کرد.. یا عوضی گرفته بود..یا از لبخند من خوشش اومده بود...دلم می خواست اونقدر تو مود شیطنت بودم که بهش می گفتم: Happy Valentine, sir!!
میل به خوردن هیچی ندارم..دلم خوشحال نیست...شاقول ترازوم باز به هم خورده و این بد کوفتیه. باز خدا رو شکر.. خدا رو شکر.. برای داده هاش , برای نداده هاش ,و برای گرفته هاش!!!
پ.ن.1. پدرم یه حکایتی نقل می کرد که برام خیلی جالب بود: یک بابایی داشته از کنار یه جویی رد می شده می بینه یه پیرمرد ژنده پوشی نشسته لب جو و یه تیکه نون خشک رو هی می زنه تو آب جو و گاز می زنه و تازه بعد از هر گازم می گه: خدایا شکر!! این بابا که حالش دیگه خیلی خراب شده بوده بهش می گه آخه این وضعه که براش خدارم شکر می کنی؟!!! پیرمرد می گه: تو کاریت نباشه پسر جون.. اونی که داره می شنوه می دونه که این شکر از صد تا فحش هم بدتره!!!
پ.ن.2. (خصوصی) خدایا من ناشکری نمی کنم. ممنونتم هستم.. کلی هم مخلص مرامتم.. کلی هم عاشقتم که وقت بیچارگی و تنهایی فقط می تونم تو بغل تو بیام تا آروم شم.. دوست دارمت.. بیشتر از هزار تای بچگی هام. بوووووووس... دیگه تو یکی از دستم ناراحت نشده باشی هااا.. بازم بوووووس..ارادتمند همیشگی... پاپوش.
پ.ن.3. پی نوشت بالا واقعا خصوصی بود.. فقط خواستم جلوی همه ازش معذرت خواهی کرده باشم که حق بزرگتری کوچیکتری به جا اورده شده باشه..
پ.ن.4. نگران نشین ها.. ایدز که ندارم.. خوب می شم ;)