طعم گس اتلاف وقت!

بعضی وقتها دیگه اونقدر وقت تلف می کنم که شدت استرس رو توی بافت ماهیچه ی بازوهام حس می کنم.. یه لرزش موذی که تمام طول عضله ام رو قدم رو می ره بدون اینکه فاصله ای بین " هک-دو-سه-چار"ش بشه حس کرد. و در عین حال عاشق اون وروجکی هستم که با وجود اینهمه دلهره یک بار دیگه روی "play again" بازی "spider solitaire" کلیک می کنه و شروع می کنه به مرتب کردن شماره ها.. ترجیحاً خال های هم شکل زیر هم دیگه.. به ترتیب.. از بزرگ به کوچیک... و این تمام ماجرا نیست.. تو "فیس بوک" و " میل باکس" هم یکی در میون سرکی می کشه!! و بعد اگر بارقه ای از "وای زندگی" ،" وای پسرک"  در کنجی از وجدان خواب آلودش زده بشه که سر خره رو به سمت مقاله های هدیه شده از "گوگل" کج میکنه و دل خرک وامونده  رو به خوراکی از علم و دانش خوش !!!! و بعد دوباره نقطه سر خط.. طعمش درست مثل چای مونده ی عصرونه س ...گس ِگس ... که بی انصافیه اگه از لذتش یادی نشه!!

گوشت خوش طعم برادر خدا بیامرز!!

دوشم رو گرفتم و جلوی آینه مشغول مالیدن کرم -مرم هام بودم که یادم افتاد از بچگی این جوری همش به گوشم خورده که هر کی به خودش و سر و وضعش می رسه قرتیه و به فکر زندگی نیست.. همیشه پشت سر خانم های مرتب حرف بود. یه سری که دستشون می رسید دنباله رو می شدن و بقیه می گفتن پیف پیف!! البته این عادت مثل ژن مسری به نسل های بعدی هم سرایت کرده و الان خیلی از دور و بری های به اصطلاح امروزی هم همچنان، وقت و بی وقت، مشغول بار گذاشتن  کله پاچه ان .. تو مدرسه هم اگر دختری موهاش از مقنعه بیرون بود و دستی هم به سر و گوشش کشیده بود هیچکس باور نمی کرد که شاگرد زرنگ باشه!! من واقعا نمی دونم چرا این فرهنگ و تمدن هزاران ساله ی ما این مدلیه یا حداقل از کی این مدلی شده!! چرا اگر کسی بره و یه جای کج و کوله اش رو عمل کنه بقیه با تمسخر می گن: هه عمل کرده بابا.. بعد اون موقع شب موقع خواب با یه نگاه ناراضی به خودشون تو آینه ی میز توالت میرن رو تخت و می خوابن و همیشه هم با یه دنیا نگرانی رد چشم شوهران گرامیشون رو دنبال می کنن !! تازه اگه یه همجنس بی نقص هم ببینن از یه جاییشون یه ایرادی در میارن به طرف می چسبونن و فکر می کنن طرفشون هم یا گوشاش درازه یا چشماش احتمالا آب سیاه آورده!!!
نگاه بقیه به اینجور آدما هر چی که باشه من همیشه ، از همون بچگی، تحسینشون کردم.. از اینکه به خودشون اهمیت می دن و از خودشون مراقبت می کنن، از اینکه از تکنولوژی و پیشرفت علم و دنیای پزشکی استفاده می کنن، از اینکه سلامت بودن، شاداب بودن و مرتب بودن براشون مهمه ، از همه ی اینا لذت می برم و از همین صفحه از وبلاگ پاره پاره بهشون می گم دمتون گرم، دلتون همیشه خوش و سرتون سلامت.. من تو تیم شما هستم!!

تردید

امروز پشت میزم تو "استارباکس" نشسته بودم و سخت مشغول تایپ کردن بودم و خلاصه که حواسم به دور و برم نبود.. یه دفعه دیدم یه آقای خیلی کپل سیاه پوست اومد سر میزم و گفت سلام، میشه سر میزت بشینم؟!! یک لحظه صبر کردم... چی بگم؟...بله؛پلیزززز... یا؟.... برای اینکه فرصت فکر کردن داشته باشم ازش پرسیدم برای چی؟ گفت همینجوری یه کمی حرف بزنیم با هم.. گفتم متاسفم ، من واقعا خیلی گرفتارم.. گفت اشکالی نداره من همینجوری می شینم اینجا شما هم به کارت برس ... گفتم نه!! ببخشید!!!! رفت....

نمی دونم چرا یاد فیلم Blind Side افتادم یه دفعه.. شاید به خاطر اینکه آقاهه خیلی شبیه Big Mike بود.. خدا کنه که فکر نکرده باشه که چون سیاهپوست بوده و .... من نذاشتم سر میزم بشینه :'(

خیلی ناراحتم!!!

بازیگوشی؟!!!

غذا به موقع آماده س! سالاد هم به همچنین.. ماست و خیار.. با سبزیجات معطر...یه قاشق کثیف هم تو سینک پیدا نمی شه! روزی چند بار  روی میز دستمال کشیده می شه.. لباس ها به موقع از چوب لباسی آویزون می شه و مرتب توی کمد قرار می گیره. تمام پرده های اتاق خواب صبح کنار زده می شه و شب دوباره کشیده می شه.. روزی دوبار کیسه ی زباله از خونه بیرون برده می شه..خلاصه که خونه نگو دسته ی گل...


پ.ن.1 تمام اینا به خاطر اینه که من چند روزه تصمیم گرفتم تو خونه بمونم و درس بخونم.. این روش جدید برای از زیر درس در رفتنه!!! 

پ.ن.2 تازه Prison Break هم تموم شد!!