طعم گس اتلاف وقت!
بعضی وقتها دیگه اونقدر وقت تلف می کنم که شدت استرس رو توی بافت ماهیچه ی بازوهام حس می کنم.. یه لرزش موذی که تمام طول عضله ام رو قدم رو می ره بدون اینکه فاصله ای بین " هک-دو-سه-چار"ش بشه حس کرد. و در عین حال عاشق اون وروجکی هستم که با وجود اینهمه دلهره یک بار دیگه روی "play again" بازی "spider solitaire" کلیک می کنه و شروع می کنه به مرتب کردن شماره ها.. ترجیحاً خال های هم شکل زیر هم دیگه.. به ترتیب.. از بزرگ به کوچیک... و این تمام ماجرا نیست.. تو "فیس بوک" و " میل باکس" هم یکی در میون سرکی می کشه!! و بعد اگر بارقه ای از "وای زندگی" ،" وای پسرک" در کنجی از وجدان خواب آلودش زده بشه که سر خره رو به سمت مقاله های هدیه شده از "گوگل" کج میکنه و دل خرک وامونده رو به خوراکی از علم و دانش خوش !!!! و بعد دوباره نقطه سر خط.. طعمش درست مثل چای مونده ی عصرونه س ...گس ِگس ... که بی انصافیه اگه از لذتش یادی نشه!!