از ساعت پنج صبح دیروز بیدارم.. الان ساعت سه صبح داره می شه.. محسن نامجو یک نفس برام خونده.. بدون اینکه خسته بشه.. یا حتی برای یه چای یا سیگار بخواد وقفه ای بندازه.. فقط خونده.. شعرای خلاقانه و جسورانه اش رو ...و نواخته.. بدون اینکه زخمه زدن به تاری که همه جوره باهاش راه میاد پنجه های هنرمندش رو خسته کنه... کاش یه کنسرت اینجا بذاره.. ..
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 3:3 توسط پاپوش
|