بریده ی اول: فصل حراجه و طبیعتا مراکز خرید حسابی شلوغ پلوغن.از اونجایی کهZARAدر ایران هم حسابی جا افتاده یه عالمه هم ایرانی تو مغازه بود. خانواده ای متشکل از سه خانوم- دوتا خانوم جوون و یه خانوم مسن- که کلی هم کیسه دستشون بود و یه آقای جوون با یه بچه تو بغلش خریدهاشون رو حساب کرده بودن و در مرکز فروشگاه به طرف در در حال حرکت بودن. خانوم مسن- که فکر می کنم مادر شوهر یکی از اون خانوما بود- شدیدا اصرار داشت که به قصد کمک چندتا از کیسه ها رو از دست عروسش بگیره. خلاصه که بازار تعارف داغ بود و خانوم ها با صدای زیر و بلند مشغول چونه زدن با هم بودن:

- بده به من تو رو خدا

- نه مامان خودم دارم میارم دیگه,چه کاریه!

-بابا میگم بده به من.. چرا تعارف میکنی؟

-نـــــــــــــــــه به جون ..... اصلا نمیذارم ....

و این مکالمه همراه با بکش بکش کیسه ها همراه بود.. مادر شوهر کیسه ها رو می خواست بقاپه و عروس خانوم اونا رو پشت سرش قایم می کرد که مثلا باعث زحمت نشه.. حالا شما این جریان رو از دید کسانی ببینید که هیچ آشنایی ای با فرهنگ تعارف ندارن و اصلا زبون اونا رو هم متوجه نمیشن!! فقط چیزی که می بینن کلنجار رفتن دو تا زنه که صداشون هم فضای فروشگاه رو پر کرده ! تقریبا نصف بیشتر آدمایی که اونجا بودن با چهره های متعجب و بهت زده مشغول نگاه کردن بودن  و من توی دلم با صدای بلند قهقهه می زدم.....

 

بریده ی دوم: از مجتمع که خارج می شی  صد متر جلوتر یه مرکز خریده. نزدیکش یه پست برقه که همیشه یه آقای فقیر با یه کلاه کهنه رو سرش و یه لیوان بزرگ کاغذی مک دونالد تو دستش بهش تکیه کرده. هر کسی که رد می شه لیوانش رو به نشانه ی درخواست کمک جلو میاره. تقریبا هر روز هم رو می بینیم.. لیوانش رو جلوی من نمی گیره... من نگاه اون رو می شناسم ولی اون از دل من خبر نداره....

 

بریده ی سوم: توی همون مرکز خرید یه سوپر مارکت هست که من امروز به سمت اونجا در حرکت بودم. با خودم فکر می کردم آخ که چقدر دلم برای پسره تنگ شده و چقدر دلم میخواست در اون لحظه بغلش کنم... گوشی مو در اوردم که یه زنگ بهش بزنم.. همون لحظه یه پیام اومد که یه voice messageداری. شماره رو گرفتم و صدای فسقل رو شنیدم که میگه: این دیگه چی داره می گه!!! فهمیدم هنوز اونقدر مادر هستم که بتونم با پسرک تله پاتی داشته باشم. زنگ زدم... گوشی رو برداشت و گفت: سلام عزیززززززززززم....

 

بریده ی آخر: امروز تحلیف انجام شد...

 

دهانت را می بویند

مبادا گفته باشی دوستت دارم....