شیطنت!!!
ازبچگی همین مرض رو داشتم!! یادمه یه بار مامانم بدجوری دعوام کرد و منم نمی دونستم چیکار کنم.. یه دفعه به سرم زد که با همکاری خواهر کوچیکه یه کارایی بکنیم.. آبرنگ رو برداشتم و رنگ قرمزش رو مالیدم به سر و کله ام. بعدشم به دو پله های رو به پشت بوم رو دو تا یکی کردم و با دست چند ضربه ی صدا دار زدم به در و خواهره رو فرستادم که به مامی جان اطلاع بده که بنده از دست اون کله ام رو کوبیدم به در و حالا سرم شکسته...وااااااای.. فقط خدا منو ببخشه... هنوزم که قیافه ی مستاصل مامانم یادم میفته که جونی تو دست و پاش نمونده بود و چه جوری خودش رو از پله ها می کشوند بالا دلم می خواد خودم رو خفه کنم!! تا منو دید اشک هاش سرازیر شد و منم که طاقت دیدن اشک هاش رو نداشتم همینجوری گریه می کردم و هی قسم می خوردم که بابا یه بازی بود فقط ,من سالمم ;ولی نمی دونم چرا باور نمی کرد.. هی سر و کله ی منو دست می کشید و معاینه می کرد.. و با اینکه جعبه ی آبرنگ رو بهش نشون دادم باز تا از سالم بودن سلول سلول سر من مطمئن نشد باور نکرد!!!!
خلاصه که این مریضی بنده بعضی موقع ها عود می کنه.. گاهی این سناریوهه همچین کنار هم چیده می شه و اینقدر عکس العمل طرف مقابل برام جالب می شه که ولش نمی کنم... حالا بعدش خودم رو باید بکشم که بابا مگه بچه ای؟!!! آخه چه جوری باور کردی؟!!! آخه چه جوری همچین چیزی ممکنه؟!!!! واااااااای خدایا.... صد بار این بلا سرم اومده هاااا ,ولی باز وقتی این کرمه قرش می گیره دیگه کی جلودارشه؟!!!
دیروز دوباره بازیم گرفت... با یه دوست... یه چیزی بهش گفتم و وقتی چشاش گرد شد خنده ام گرفت و بازم گفتم... بعد که دیگه خیلی چشاش گرد شد گفتم واقعا باور کردی؟!!!!!!! متاسفم.. فقط یه شوخی و یه بازی بود... اصلا اینجوری نیست... و باز همون پروسه....وای خدایاااااا.... آخه من نمی دونم این چه مریضی ایه!!!! یه آبی رو از قصد می ریزی و بعد مجبوری یه قاشق برداری و قاشق قاشق جمعش کنی.. باید خودم رو دار بزنم!!
پ.ن. ۱ یه داستان دیگه هم باید به کتاب درسی دبستان ها اضافه کنن با عنوان " پاپوش راستگو". از دروغ گفتن خوشم نمیاد و واقعا سعی می کنم دروغ نگم.. بحث جانماز آبکشی نیست ولی ترجیح می دم حرف نزنم تا اینکه دروغ بگم و واقعا یادم نمیاد که آخرین دروغی که گفتم کی بوده... ولی ظاهرا اینجوری بودن خیلی هم خوب نیست.. چون هر چی اصرار می کنی که بابا شوخی بود.. بازی بود... شیطنت بود... ولی باز کلی باید تلاش کنی تا باور کنن که اینبار تو راست نگفتی!!!!
پ.ن. ۲ کاش زودتر بزرگ شم تا دلم اصلا بازی نخواد!![]()